محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5274

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ايستاد و گفت : « اى امير مؤمنان ستايش خداى را كه وحشت مرا به انس مبدل كرد و دعاى مرا اجابت كرد و به تضرع من رحم آورد و اجل مرا مؤخر داشت ، تا چهرهء آقايم را به من نمود ( 264 و مرا به قرب وى حرمت داد و به دستبوسى وى منت نهاد و به خدمت وى باز آورد . به خدا وقتى غيبت و رفتن خويش را از حضور وى به ياد مىآورم با حادثاتى كه مرا به رنج انداخت ، مىدانم كه به سبب معصيتها بوده و خطاها كه كرده‌ام . اى امير مؤمنان ، خدايم به فدايت كند اگر حرمان من از حضور تو به درازا مىكشيد بيم آن بود بسبب شوق تقرب و تأسف دورى ، عقلم برود و به اشتياق ديدار تو پيش از اجازه باز آيم . ستايش خداى را كه در حال دورى مرا مصون داشت و قرين عافيت داشت و قرين اجابتم داشت كه از اطاعت نكشتم و مرا از نافرمانى به دور داشت كه بى اجازه نيامدم و بىفرمان و راى تو حركت نكردم و پيش از وصول مرگم نرسيد . به خدا اى امير مؤمنان - و بزرگتر از قسم خداى چيزى نيست - به حالى بودم كه اگر همهء دنيا را به من مىدادند قرب ترا مرجح مىداشتم و آن را با جوار تو برابر نمىگرفتم . » و از پى اين سخنان به رشيد گفت : « اى امير مؤمنان ، خداى در ايام خلافت تو به - اقتضاى آنچه از نيت تو مىداند پيوسته موفقت مىدارد و در كار رعيت به نهايت آرزو مىرساند ، جمعشان را به صلاح مىآرد و الفتشان مىدهد و به رعايت تو و هم به سبب مرحمت با آنها پراكندگيشان را مىبرد تا به اطاعت تو تمسك جويند و به ريسمان رضايت تو چنگ زنند و خداى را بر اين ستايش بايد كه در خور آن است . « اى امير مؤمنان ، وقتى از مردم ولايت شام جدا شدم مطيعان فرمان تو بودند و از آن نافرمانى كه كرده بودند پشيمان بودند ، به ريسمان تو چنگ زده بودند و تابع حكم تو بودند و خواستار عفو تو بودند و به حوصلهء تو اعتماد داشتند و اميد به فضل تو داشتند و از جانب تو ايمن بودند . در ائتلاف چنانند كه در اختلاف بوده‌اند و در اطاعت چنانند كه در مقاومت بوده‌اند ، عفو امير مؤمنان و گذشت وى پيش از پوزشخواهيشان بوده و رأفت و نكويى امير مؤمنان پيش از مسئلت ايشان بوده است .